Sponsored
منو
وقتی پدر پس از غیبت بازگشت

وقتی پدر پس از غیبت بازگشت

313 words 2 min read 371 reads Jun 27, 2026
پس از سال‌ها بازگشت و فرصتی آخر خواست، اما پسر نمی‌دانست آیا می‌تواند پدری را ببخشد که از بهترین سال‌های عمرش غایب بود.

کریم از همان نگاه اول پدرش را نشناخت. مردی که پشت در ایستاده بود خیلی پیرتر از عکس قدیمی‌ای بود که در کشوی مادرش مانده بود. موهایش سفید شده، شانه‌هایش خمیده، و چشمانش ترسی را در خود داشت که کریم در بزرگ‌ترها ندیده بود.

مرد گفت: «من پدرت هستم.» این جمله غافلگیرکننده نبود، چون مادرش گفته بود که خواهد آمد. اما سنگین بود، انگار روی سینه‌اش گذاشته شده باشد.

پدر وارد شد و در سالن نشست. کریم نمی‌دانست چطور شروع کند، پس سکوت را انتخاب کرد. مادرش هم قهوه را گذاشت و از اتاق بیرون رفت، انگار می‌خواست به آن دو فرصت بدهد برای گفتگویی که سال‌ها به تأخیر افتاده بود.

پدر گفت: «می‌دانم حق توجیه ندارم.» کریم با تلخی لبخند زد: «خوب است که می‌دانی.» پدر عصبانی نشد. به دست‌هایش نگاه کرد و گفت: «ترسو بودم. فکر می‌کردم دوری راه‌حل است، اما خودم مشکل شدم.»

کریم کلمات زیادی را آماده کرده بود. می‌خواست او را به خاطر روز فارغ‌التحصیلی‌اش، بیماری مادرش، و شب‌هایی که به پدر نیاز داشت اما فقط عکسی پیدا می‌کرد سرزنش کند. اما وقتی مرد را جلوی خودش دید، کلمات آن‌طور که تصور کرده بود بیرون نیامدند. فقط گفت: «بدون تو بزرگ شدم.»

پدر چشمانش را بست. «و من هر روز با این آگاهی زندگی کردم.»

کریم در آن جلسه او را نبخشید. بخشش دکمه‌ای نیست که انسان با شنیدن عذرخواهی فشار دهد. اما پذیرفت که دوباره او را ببیند. و بعد از ماه‌ها ملاقات‌های کوچک، شروع به کشف این کرد که بازگشت غیبت را پاک نمی‌کند، اما ممکن است به قلب فرصتی بدهد تا درد را مرتب کند.

و در اولین عید مشترکشان، کریم او را «پدر» صدا نزد. اما وقتی پشت در بود به او گفت: «دفعه بعد زودتر بیا.» و این آغاز کافی بود.

Sponsored
وارد حساب خود شوید یا یک حساب جدید ایجاد کنید
رمز عبور خود را فراموش کرده‌اید؟

آدرس ایمیل خود را وارد کنید و ما لینک بازیابی رمز عبور را برای شما ارسال خواهیم کرد.

← بازگشت به ورود