Sponsored
منو

What are you in the mood for?

Discover stories by title, author, category or tag.

Stories 22

من دیگر منتظر نماندم تا او متوجه من شود – قسمت ۱
من دیگر منتظر نماندم تا او متوجه من شود – قسمت ۱
قبلاً ساعت‌ها را تا آمدن او به خانه می‌شمردم. حالا فقط سکوت بین ما را می‌شمارم. این شبی است که بالاخره منتظر ماندن را متوقف کردم.
من و عمه‌ام
من و عمه‌ام
به منظور یادگیری
من و دخترها
به منظور یادگیری
هر پنجشنبه به او دروغ می‌گفتم - قسمت اول: پیامی که مرا بیدار کرد
هر پنجشنبه به او دروغ می‌گفتم - قسمت اول: پیامی که مرا بیدار کرد
داستان با پیامی از مردی آغاز شد که هاله فکر می‌کرد گذشته را دفن کرده، اما ملاقاتی مخفی در عصر پنجشنبه رازی را فاش کرد که برایش آماده نبود… چرا نام شوهرش روی تلفن کریم ظاهر شد؟
اولین دیدار در برج خالی… و نمی‌دانستم که آغاز یک داستان است
اولین دیدار در برج خالی… و نمی‌دانستم که آغاز یک داستان است
پس از ماه‌ها صحبت روزانه در واتساپ، دور از دانشگاه با هم ملاقات کردیم. اولین آغوش و اولین راز بین ما بود، سپس ساعت‌ها قدم زدیم و من باور نمی‌کردم آنچه در آن روز اتفاق افتاد.
من متاهلم… اما بدنم مال تو
من متاهلم… اما بدنم مال تو
هدیل متاهل است، اما قلب و بدنش هنوز متعلق به شخص دیگری از دوران دانشگاه است. رابطه‌ای پنهان که با گذشت زمان تکامل یافت و به چیزی خطرناک‌تر و هیجان‌انگیزتر از آنچه تصور می‌کرد تبدیل شد. این اعترافات همسری است که تصمیم گرفت همه چیز را بگوید.
اعتراف مرفت: آتشی که هیچ‌کس نمی‌بیند
اعتراف مرفت: آتشی که هیچ‌کس نمی‌بیند
مرفت زنی متأهل است، اما سال‌های غفلت و محرومیت آتشی خاموش‌نشدنی در درونش ایجاد کرده… تا جایی که شروع به جستجوی نگاهی، کلمه‌ای یا شخصی کرد که احساس زن بودن مطلوب را به او بازگرداند.
اعتراف سحر: اولین بار که احساس کردم قلبم به من خیانت کرد
اعتراف سحر: اولین بار که احساس کردم قلبم به من خیانت کرد
من با دستانم به کسی خیانت نکردم… اما ترسیدم وقتی فهمیدم قلبم شروع به انتظار کسی غیر از شوهرم کرده است.
اعتراف سحر - اولین بار که خیانت کردم
اعتراف سحر - اولین بار که خیانت کردم
من سحر، ۳۷ ساله، ۱۲ سال ازدواج کرده‌ام و دو فرزند دارم. همیشه به خودم می‌گفتم که زن محترم و وفاداری هستم... اما بعد از ۳۴ سالگی احساس کردم که شوهرم دیگر مرا ارضا نمی‌کند.
برادر شوهرم دیوانه‌ام می‌کند
برادر شوهرم دیوانه‌ام می‌کند
متاهل از یک سال و نیم، و بعد از این همه وقت، بیشتر از خود شوهرم به برادر شوهرم اشتیاق پیدا کردم.. بوسه‌های مخفی، پیام‌های سوزان، و من هر روز بیشتر غرق می‌شوم.
اعتراف هدیل: شب داغ در هتل با غریبه
اعتراف هدیل: شب داغ در هتل با غریبه
اعتراف جسورانه و مهیج از هدیل درباره شب داغی که با مردی غریبه در هتلی لوکس بعد از ملاقات در بار گذراند. جزئیات داغ و واقعی پر از احساس و لذت.
دیگر سرزنش نمی‌کنم: قسمت اول
دیگر سرزنش نمی‌کنم: قسمت اول
آن شب، جلوی آینه نشسته بودم. برای کسی آرایش نمی‌کردم. فقط به خودم نگاه می‌کردم. از تصویرم پرسیدم: «آیا دیگر زیبا نیستم؟ یا او دیگر مرا نمی‌بیند؟» دست را روی ...
سکوت خانه پس از رفتن او
سکوت خانه پس از رفتن او
پس از سفر تنها دختر، والدین کشف کردند که خانه قبلاً آرام نبود، بلکه مملو از روح او بود.
آخرین تماس قبل از آشتی
آخرین تماس قبل از آشتی
دعوای طولانی بین دو برادر با یک تماس کوتاه به پایان رسید، اما جمله‌ای که در آن گفته شد کافی بود تا همه چیز را تغییر دهد.
دری که بسته نشد
دری که بسته نشد
سارا سال‌ها در اتاقش را نیمه‌باز گذاشته بود، به امید اینکه کسی وارد شود و بپرسد چرا تغییر کرده است.
اعتراف همسری که دیگر مثل قبل نبود
اعتراف همسری که دیگر مثل قبل نبود
اعتراف دردناک از همسری که در سکوت تغییر کرد، دیگر منتظر نماند، دیگر سرزنش نکرد، اما آرزو داشت که شوهرش قبل از دیر شدن متوجه شود
وقتی پدر پس از غیبت بازگشت
وقتی پدر پس از غیبت بازگشت
پس از سال‌ها بازگشت و فرصتی آخر خواست، اما پسر نمی‌دانست آیا می‌تواند پدری را ببخشد که از بهترین سال‌های عمرش غایب بود.
داستان عشقی که از صندلی انتظار آغاز شد
داستان عشقی که از صندلی انتظار آغاز شد
سلمى به دنبال عشق نبود، فقط منتظر نوبتش در یک کلینیک شلوغ بود، اما یک جمله روز و زندگی‌اش را تغییر داد.
نامه‌های ارسال‌نشده
نامه‌های ارسال‌نشده
پس از سال‌ها لجبازی، لؤی نامه‌ای به مادرش نوشت، اما شجاعت فرستادن آن را نداشت مگر زمانی که نزدیک بود او را از دست بدهد.
همسایه‌ای که گریه را می‌شنید
همسایه‌ای که گریه را می‌شنید
ام خالد هر شب گریه همسایه‌اش را می‌شنید، اما دخالت نکرد تا وقتی که یادداشت کوچکی زیر در پیدا کرد.
اعترافات آخر شب
اعترافات آخر شب
در شبی آرام، لیان روبروی همسرش نشست و جمله‌ای را گفت که سال‌ها از آن می‌ترسید: من از تو متنفر نیستم، فقط از انتظار تو خسته شده‌ام.
ازدواج بدون صدا
ازدواج بدون صدا
داستان واقعی درباره خانه‌ای که سکوت در آن ساکن بود، پس توجه از در اشتباه وارد شد.
Sponsored
وارد حساب خود شوید یا یک حساب جدید ایجاد کنید
رمز عبور خود را فراموش کرده‌اید؟

آدرس ایمیل خود را وارد کنید و ما لینک بازیابی رمز عبور را برای شما ارسال خواهیم کرد.

← بازگشت به ورود