Sponsored
منو
اعتراف همسری که دیگر مثل قبل نبود

اعتراف همسری که دیگر مثل قبل نبود

106 words 1 min read 213 reads Jun 28, 2026
اعتراف دردناک از همسری که در سکوت تغییر کرد، دیگر منتظر نماند، دیگر سرزنش نکرد، اما آرزو داشت که شوهرش قبل از دیر شدن متوجه شود

در گذشته با اشتیاق منتظر بازگشتش بودم.

سخنان را آماده می‌کردم، خانه را مرتب می‌کردم، و از ته دل لبخند می‌زدم.

اما اکنون، صدای در را می‌شنوم و چیزی در درونم تکان نمی‌خورد.

این بیشتر از همه مرا ترساند.

دیگر زیاد عصبانی نمی‌شدم، و دیگر سرزنش نمی‌کردم.

آرام شدم به شکلی دردناک.

و در آخر شب، حقیقت را فهمیدم:

زن ناگهان سرد نمی‌شود، او بارها و بارها خاموش می‌شود، تا روزی برسد که چیزی برای گفتن باقی نماند.

با این حال، در گوشه کوچکی از قلبم، آرزو داشتم که متوجه شود…

قبل از اینکه سکوت پایان باشد.

Sponsored
وارد حساب خود شوید یا یک حساب جدید ایجاد کنید
رمز عبور خود را فراموش کرده‌اید؟

آدرس ایمیل خود را وارد کنید و ما لینک بازیابی رمز عبور را برای شما ارسال خواهیم کرد.

← بازگشت به ورود