Sponsored
منو
سکوت خانه پس از رفتن او

سکوت خانه پس از رفتن او

323 words 2 min read 223 reads Jun 28, 2026
پس از سفر تنها دختر، والدین کشف کردند که خانه قبلاً آرام نبود، بلکه مملو از روح او بود.

پس از آنکه دانا برای تحصیل سفر کرد، خانه به شکلی دردناک بزرگ شد. نه دیوارها تغییر کردند و نه مبلمان، اما همه چیز بزرگ‌تر از حد لازم به نظر می‌رسید. صندلی او در آشپزخانه، فنجان مورد علاقه‌اش و حتی آشفتگی کوچک که نزدیک درب جا می‌گذاشت، چیزهایی شدند که والدینش دلتنگشان شدند.

مادرش پیش از سفر می‌گفت: «بالاخره خانه آرام می‌شود.» اما در شب اول وارد اتاق دانا شد و روی تختش نشست و گریه کرد. اما پدرش، هر بار که از کنار در اتاق می‌گذشت، قدم‌هایش را کند می‌کرد بدون آنکه وارد شود.

دانا در روز سوم تماس گرفت. سعی کرد قوی و شاد به نظر برسد و درباره خوابگاه، دانشگاه و شهر جدید حرف زد. مادرش با او می‌خندید، سپس سریع اشکی را پاک می‌کرد. پدرش با صدای جدی گفت: «مواظب خودت باش.» سپس پس از سکوت اضافه کرد: «و دلمان برایت تنگ شده.»

این اولین بار بود که این را با این صراحت می‌گفت. دانا لحظه‌ای سکوت کرد، سپس گفت: «من هم همین‌طور.»

با گذشت روزها، همه شکل جدیدی از عشق را آموختند. مادر شروع به فرستادن عکس غذا کرد و پدر اخبار آب و هوا را می‌فرستاد، انگار که از راه دور از سرما محافظتش می‌کند. و دانا که فکر می‌کرد سفر فقط به معنای آزادی است، کشف کرد که قلب همچنان به خانه‌ای گره خورده که بوی کودکی‌اش را می‌شناسد.

در اولین تعطیلات، وقتی بازگشت، خانه همان بود، اما گرم‌تر به نظر می‌رسید. مادرش به سمت او دوید و پدرش پشت سرشان ایستاد و سعی می‌کرد اشک‌هایش را پنهان کند. دانا خندید و گفت: «واضح است که خانه بدون من آرام بود.»

پدرش پاسخ داد: «ناقص بود، نه آرام.»

و از آن روز، دانا فهمید که برخی خانه‌ها با مساحتشان سنجیده نمی‌شوند، بلکه با صدایی که آنها را پر می‌کند.

Sponsored
وارد حساب خود شوید یا یک حساب جدید ایجاد کنید
رمز عبور خود را فراموش کرده‌اید؟

آدرس ایمیل خود را وارد کنید و ما لینک بازیابی رمز عبور را برای شما ارسال خواهیم کرد.

← بازگشت به ورود