Sponsored
منو
من دیگر منتظر نماندم تا او متوجه من شود – قسمت ۱

من دیگر منتظر نماندم تا او متوجه من شود – قسمت ۱

232 words 2 min read 150 reads Aug 10, 2026 Anonymous
قبلاً ساعت‌ها را تا آمدن او به خانه می‌شمردم. حالا فقط سکوت بین ما را می‌شمارم. این شبی است که بالاخره منتظر ماندن را متوقف کردم.

قبلاً منتظر او می‌ماندم.
هر عصر روی لبه تخت می‌نشستم، گوشی در دستم، چت را رفرش می‌کردم حتی با اینکه می‌دانستم پیام نمی‌دهد. لبخند ملایمی را که موقع باز شدن در به او می‌دادم تمرین می‌کردم. طرز پرسیدن «روزت چطور بود؟» را تمرین می‌کردم انگار که جواب هنوز مهم بود.
امشب منتظر نماندم.
دوش طولانی گرفتم، موهایم را آهسته شستم و پیراهن قدیمی و گشاد را که قبلاً مال او بود پوشیدم. برای خودم چای درست کردم. روی بالکن نشستم و به نورهای شهر نگاه کردم به جای در ورودی.
وقتی بالاخره ساعت ۱۱:۴۷ به خانه آمد، حتی تعجب نکرد که چراغ‌ها خاموش بودند. فقط کلیدهایش را روی میز انداخت و مستقیم رفت حمام. همان روال. همان سکوت.
من بیرون ماندم.
صدای آب را می‌شنیدم. صدای حرکت او در اتاق خواب را می‌شنیدم. صدای ملایم رفتن او به تخت را بدون اینکه اسم مرا بگوید می‌شنیدم.
و برای اولین بار در سه سال، urge نداشتم که داخل بروم و سکوت را پر کنم.
فقط آنجا نشستم، فنجان گرم را بین دست‌هایم نگه داشتم و به خودم زمزمه کردم:
«من دیگر منتظر کسی نیستم که مدت‌ها پیش از جستجوی من دست کشیده.»
نمی‌دانم فردا چه می‌شود.
نمی‌دانم وقتی بیدار می‌شود هنوز اینجا هستم یا نه.
اما امشب… امشب بالاخره منتظر ماندن را متوقف کردم.

Sponsored
وارد حساب خود شوید یا یک حساب جدید ایجاد کنید
رمز عبور خود را فراموش کرده‌اید؟

آدرس ایمیل خود را وارد کنید و ما لینک بازیابی رمز عبور را برای شما ارسال خواهیم کرد.

← بازگشت به ورود