
من و عمهام
عمهام متاهل است و فرزندی ندارد، ۴۷ ساله است. گاهی لباسهای راحتی و دشداشه میپوشد و گاهی برجسته به نظر میرسد. سه موقعیت پیش آمده: اول اینکه رانهایمان به هم چسبید، دوم اینکه وقتی دشداشه پوشیده بود و پاهایش را باز کرده بود، شورتش را دیدم، سوم اینکه وقتی نشسته بودم جلویش، صندلش را تکان میداد. میخواهم با او رابطه داشته باشم یا تسلیم او شوم. او راههایی به من یاد میدهد.
شوهرش از صبح تا عصر یا مغرب بیرون از خانه است.
او با شوهرش در یک آپارتمان زندگی میکند و جلوی من میایستد، پاهایم پاهای او را لمس میکنند، گردن پاهای او را لمس میکند و من جلویش نشسته بودم و او صندلش را تکان میداد.
میخواهم بدانم با این رفتارهایش چه منظوری دارد و چه کار کنم.
بعد برایش پیام فرستادم و از عمهام پرسیدم:
سلام عمه، حالت چطوره؟ دلم برات تنگ شده، احوالت چطوره؟ امیدوارم خوب باشی، عمو چطوره؟
پاسخ داد: سلام عزیزم، الحمدلله. من بیشتر دلم برات تنگ شده. تو چطوری؟ امیدوارم خوب باشی. عمو بهتر است انشاءالله. امتحاناتت چطور بود؟
فرستادم:
خوبم اگر شما خوب باشید. والله الحمدلله نصفهنیمه. هنوز یک امتحان آخر مونده، کمی سخته. جز عافیت برایتان نمیخوام، عزیزم. خدا حفظت کنه.
Like a message ❤️
برایش پیام فرستادم: سلام عمه قشنگ، حالت چطوره؟ خبرات چیه؟ دلم برات تنگ شده، چرا ناپدید شدی؟ امیدوارم تو خوب باشی. سریال «اولاد بديعه» رو دیدم، خیلی قشنگ بود، سلیقهات عسله و خودت هم عسلی، خدا حفظت کنه عزیزم. سریال جدیدی هست به اسم «ممکن» دیدیش یا نه؟ بگو ببینم ببینمش یا نه، و اگر سریال دیگهای داری برام بفرست.




